بهار در ادب عامه

دکتر مصطفی خلعتبری

ادب عامه یکی از گونه های مهم فولکلور محسوب می شود. بسیاری از موضوعات طبیعی از جمله فصول سال در ادب عامه بازتاب وسیعی یافته است. به نظر اینجانب بهار به دلایل مختلف در فرهنگ مردم به ویژه ادب عامیانه نمود بیشتری پیدا کرده است. شاید یکی از دلایل آن سرسبزی و خرمی و نوشدگی طبیعت باشد .

در ادبیات عامیانه و شفاهی مردم كوچه و بازار بهار نمود خاصی دارد و آنچه كه در ضرب المثل ها، متل ها، قصه ها و باورهای مردم آمده است نشانگر جایگاه خاص این فصل در زندگی مردم است. عباراتی همچون:

«سیاه بهار» یا «گدابهار»

از خشكسالی و یا وقوع سیل و نزول برف و باران زیاد و بی موقع حكایت داشت. كافی بود در فصول پاییز و زمستان برف و باران به اندازه كافی نازل نشود و طبیعی بود كه خطر بی آبی كشاورزی دیم را تهدید كند و «قحط و غلا» پیامد این خشكسالی بود و كمبود میوه ها و غلات، گرانی آنها را در پی داشت و در این جا عبارت «سیاه بهار» مصداق می یافت. گویا در یكی از قحطی های سال های پایانی قرن گذشته بخیل شدن آسمان بر زمین چنان شد كه افراد خیر جهت رفع گرسنگی مردم «دمپختك» در كوچه و خیابان بار می گذاشتند، با این حال تعداد بسیار زیادی از مردم تهران از گرسنگی تلف شدند.

در مقابل عبارت «سیاه بهار» كه عموماً مختص امور دام و كشاورزی بود، عبارت «گدا بهار» در مورد امور اداری و شاغلان در ادارات دولتی رایج بود.

برخلاف امروز كه پول به شكل اسكناس بسیار و فراوان در بازار رواج دارد و دست به دست می شود و مازاد تورم هر ساله ریشه در این درد بی درمان دارد، پول ـ اعم از مسكوك و اسكناس ـ چندان در بازار گردش نمی كرد و با توجه به درآمد اندك شاغلان در بخش دولتی و همچنین تعداد كم افراد شاغل در این رشته، اكثراً نقدینگی خود را در اسفند و فروردین از دست می دادند و برای ماه های بعد، دچار بی پولی می شدند و جالب آن بود كه برخلاف این روزها، قیمت ها سیر نزولی پیدا می كرد و با آمدن میوه های گوناگون و فراوانی و ارزانی آنها، باز هم قدرت خرید، چندان وجود نداشت و مردم در حسرت میوه های نورسیده می ماندند و عبارت «گدابهار» مصداق می یافت.

حال، نگاهی داریم به برخی از ضرب المثل ها و كنایه های مردم طهران ـ و یا منسوب به آنها ـ و همچنین ظرایفی كه در این عبارات وجود دارند؛

سالی كه نكوست از بهارش پیداست:

نیم بیت دوم این عبارت «ماستی كه ترشه از تاغارش (=تغارش) پیداست.» سال اگر «ترسال» بود و برف و باران به موقع می آمد، نكویی آن هویدا بود و اگر سرمای بی موقع موجب از بین رفتن سردرختی ها می شد، مردم آن را به بدیمنی تعبیر می كردند و از آن جا كه ماست چرخ كرده ـ چربی گرفته تا انتها ـ فقط در تغار عرضه می شد و قیمت نازلی داشت و خریداران چندانی جز افراد فقیر و تهیدست نداشت، تاغاری بودن ماست، دلیل بدی آن بود و این ضرب المثل رایج در محاورات عامه می گشت.

بزك نمیر بهار میاد، كـُمبـُزه با خیار میاد:

كمبزه یا كنبزه یا كنبیزه، نوعی خیار یا به عبارتی خربوزه كال است و در صورت رسیدن، حلاوت و خوش خوراكی كال آن را ندارد. كمبزه بسیار كمیاب بود و از آن جا كه خیار درختی شناخته شده نبود در زیر مشمع و گلخانه هم بلد نبودند به عمل آورند، خیار نوبر هم بسیار گران بود و خوردن خیار نوبرانه و كالك كمبزه، كار هر كس نبود و وعده دادن آن، وعده سرخرمن بود و این ضرب المثل به كار می رفت.

به هوای بهار و حال بچه اعتمادی نیست:

آنها كه گول هوای گرم بهار را می خورند، با اندك گردش هوا، امكان دارد دچار سرماخوردگی شوند و «كار بیخ پیدا كند» به همین دلیل اعتمادی به آن نیست و نباید لباس گرم را فراموش كرد. از سوی دیگر با اندك تغییر حالت در كودكان، حال آنها دگرگون می شود و از آن جا كه اسهال رایج ترین بیماری در كودكان در گذشته بوده و بسیاری بر سر آن تلف می شدند، گفته می شد: به هوای بهار و ...

مثل ابر بهار:

ابرهای بهاری رگبار به دنبال دارند و بر خلاف امروز كه تمامی خیابان ها آسفالت هستند و غیر قابل نفوذ، در گذشته كافی بود رگبار تندی «در بگیرد» و سیلاب در كوچه ها و خیابان ها سرازیر می شد و از آن جا كه معبر و جوی چندان شناخته شده نبودند، سیل لاجرم از راه می رسید، عبارت «مثل ابر بهار» حكایت اشك سیل آسا را نیز تداعی می كرد.

جوجه پاییزه می خواهد سرجوجه بهاره كلاه بگذارد:

بر خلاف بنی بشر دوپا كه هرگاه اراده كند، می تواند زاد و ولد كند، حیوانات فصل مشخصی را برای زاد و ولد در اختیار دارند و هر وقت بخواهند نمی توانند صاحب فرزند شوند و من نمی دانم چرا ما به حیوانات توهین می كنیم و آدم بد و شرور را «حیوان صفت» می نامیم.

حیوان نگون بخت تمامی تمایلاتش حد و اندازه دارد و آن كه حد و اندازه نمی شناسد، حیوان ناطق است. این ضرب المثل وقتی به كار می رفت كه آدم تازه واردی بخواهد سرآدم كهنه كاری كلاه بگذارد و از آن جا كه مرغ در فصول گرم سال عمدتاً «كرچ» می شود جوجه پاییزه، چندان وجود خارجی نداشت این كنایه شاید به همین دلیل هم به كار می رفت.

 بهار خواب:

امروز دیگر در ساختمان سازی، چیزی به نام «بهار خواب» وجود خارجی ندارد. اما در روزگاران گذشته، یكی از شیرین ترین خواب ها، خوابیدن در بهارخواب در هوای سكرآور بهار بود. اكثر بهارخواب ها رو به حیاط خانه ها بود و آن دسته از بهارخواب ها كه رو به خیابان بودند به علت سكوت حاكم بر شهر، باعث اغتشاش خواب نمی شدند، اما خوابیدن در بهارخواب رو به حیاط، اگر در زیر آن حوض خانه واقع شده بود، لذت دیگری داشت. چه بسیار بهارخواب در فصل بهار و تابستان كه مورد استفاده قرار می گرفت و با طلوع آفتاب، سحرخیزی به سراغ شخص می رفت. امروز ما در آپارتمان ها و خانه های كوچك، «تا لنگ ظهر» می خوابیم و با كوفتگی و بدن درد از خواب برمی خیزیم و این هیچ نیست مگر تغییر زندگی بدون ضرورتی كه صورت دادیم. یك بار به یاد دوران كودكی، یادی از بهارخواب و خوابیدن در آن بكنید تا بدانید آرامش در طهران چگونه بود و در تهران چه بلایی بر سرش آمد

 -  با یک گل بهار نمی شه 

بهار در ادب عامه تنکابن و رامسر

آنچه در ادب عامه به ویژه در دو بیتی ها و ترانه های محلی از بهار می بینم حکایت از عشق و کار دارد مانند دوبیتی های زیر:

بهار آمد بهار آمد               بهار سبزار آمد

گل لاله به جوش آمد          بهار نو مبارک باد

×××

از این لنگر به آن لنگر         علی داماد پیغمبر

به کافر می زند خنجر          بهار نو مبارک باد

×××

بهارآمد، بهار آمد، خوش آمد        علی با ذوالفقار آمد خوش آمد

علی با ذوالفقار، قنبر جلودار         به فصل نو بهار آمد خوش آمد

×××

باد بهـــاران آمــده          گل در گلستان آمده

مژده دهيد بر دوستان         اين سال نو بازآمده

×××

بهار آمد به صحرا و در و دشت          جوانیت بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رویه                   دمی که مهرشان آیین به گل گشت

×××

زمستان و بهار مو فکر کارم               شُونُم خانه ویْنُم یاری ندارم

پِی‌یِر دَرُم ولی در فکر مو نیست         نو‌گَنِه پسر تی درد دل چیست

×××

بهار بابا می یارِی در بِجاره                عرق در زیر چترش لاله زاره

خداوندا بَرِسَن ابر پاره                    می یارِی طاقِتِ گرمی نِداره

×××

بهاران وقت کاره مو نمیرم                تابستان گلعزاره مو نمیرم

پاییزان جمع کانم قوت زمستان          زمستان خوش دیاره مو نمیرم

***

بهار بومه که مو مولایی کارم        امید به خانه کبلایی دارم

اگر کبلایی کیجاگه گیر بیارم       گمان کانُم که مو دنیا را دارم

که حکایت از عشق یک کشاورز زاده به دختر کبلایی(کربلایی) است که گمان می کند اگر با دختر کبلایی ازدواج کند انگار دنیا را به او داده اند.

یا این دوبیتی:

چايی دار چين بوما وجينه وقته      همه گونن تي يار بالاي تخته 

باشو یار باگو الآن چی وقته         فلک مقراض بزه مو و تی رخته

یا:

بهار بومه سه غم آمد به یک بار      خر لنگ زن ننگ و طلبکار

خداوندا زن ننگ تو وردار               خودم دانُم خر لنگ و طلبکار

یا:

بهار بومه نخواردم ماهی شور       بیجار خراب بابا یکسر بابام تور

خدا جانه هدن می بازوی زور         زمی آباد کانم دشمن بابو کور

یا:

 بهار بومه می یاره در بیجاره           زمین سبز و درختان غنچه دره

زمین سبزو درختان بارور شد          می یاره هنوز خبر ندره

یا این دوبیتی بسیار عاشقانه و البته تابو:

بهار بمه علف رِ غم بگیته           سینه دختران شبنم بگیته

سینه دختران نارنج و لیمو          جوانان گاز بیرن دل تازه بابو

یا این دوبیتی که در مورد بی وفایی یار است:

بهار بومه درختان ولگ هاکرده        حرف نامرد می دیمه زرد هاکرده

الهی ناکسان شمی ببین لال       سه ماه عاشقی ر انکار هاکرده

 

بهار بومه می یاره در بیجاره          عرق در زیر زلفش لاله زاره

الهی مو بابوم عرق دانه                تی اسبی دل سر بابوم روانه

                                   *****

یهار بومه ناکردم  چروداری            سمن قاطر بچرسه ملک ساری

سمن قاطر بیا بارت کنم من          حنا بر کاکل و یالت کنم من

ضرب المثل ها

 1-  باهار، آهو، خشتِ وَچَ شیر نَدَنِ .

برگردان : در فصل بهار ، آهو به بچه اش شیر نمی دهد.

کاربرد : اشاره به فصل فعالیت و کار می کند که زمان بسیار ارزش دارد .

2-  باهار کُلاک مِ زُمایِ بَگِنِ ، پیز کُلاک مِ پِسَر زِنِ .

برگردان : باران بهاری به دامادم بخورد، باران پاییزی به عروسم ( زن پسرم) .

کاربرد : درباره حکایت ناسازگاری عروس و مادر شوهر به زبان می آورند .

3-  باهار واش، پِیز لاش .

برگردان : علف (سبزی خوردن) بهاری و لاشه(گوشت) پاییزی

کاربرد : باوری است که غذای گیاهی در فصل بهار و غذای گوشتی در فصل پاییز مناسب تر است.

4-  باهار، ماچکُرَم ، رادَکَنِ .

برگردان : در فصل بهار که مارمولک هم به حرکت در می آید.

کاربرد : کار را باید در هر شرایطی انجام داد نه این که همه شرایط فراهم شده باشد.

5-  باهار کین ، پِیزِ فِکرِ بُکُن .

برگردان : در فصل بهار، به یاد فصل پاییز هم باش .

کاربرد : در باره آینده نگر بودن به زبان می آورند.

6-  باهار هوا، مردِ زِنِ دوا .

برگردان : هوای بهاری و دعوای زن و مرد .

کاربرد : درباره زود گذر بودن موضوع و یا ناپایدار نبودن کدورت زن و شوهر به زبان می آورند .

7-  باهار، گاو گُرِ خُبِ، پیزِ وَرزا ، پیزِ عروسی چِ می شی، چِ مِ برارزا .

برگردان : صدای گاو در بهار و صدای گاو نر در پاییز خوب است اما عروسی در فصل پاییز چه برای من باشد و چه برای برادرزاده ام، خوب نیست .

کاربرد :  در باره این که لطف هر کاری (ازدواج) در زمان مناسب خود خوب است.

8-  باهار گزنَ، کِش نَزَنِ .

برگردان : بهار به گزنه شاش(شب نم) نمی زند .

کاربرد : در باره کوتاهی عمر به زبان می آورند .

9-  باهارُ ، ناهار ؟

برگردان : در فصل بهار و خوردن ناهار ؟

کاربرد : در باره این که فصل بهار فصل کار است به زبان می آوردند .

10- باهار باهار، دولنگان چار .

برگردان : بهار و بهار و دوتالنک ( پا) چهار تا .

کاربرد : در باره کار زیاد در فصل بهار ( کاشت و داشت) به زبان می آورند .

11- باهار مِیلجی کم گونِ : پیز پیزو .

برگردان : در فصل بهار گنجشک هم می گوید : پاییز و پاییز ( پاییز را صدا می زند )

کاربرد : در وصف اینکه از پس راحتی ها، دشواری هایی هم در پیش است، یا اینکه به فکر روزهای سخت هم باید بود.

12-    باهار روز ، گاو کل بُخُرِ، تا نماشتِ مجال چِنِ .

برگردان : چنان چه گاو در روزهای بهاری جفت گیری کند، تا عصر همان روز می زاید .

کاربرد : در باره طولانی بودن روز گفته می شود . 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

اخبار تصویری