بازتاب آیین های محرم در سفرنامه های اروپائیان

(از صفویه تا قاجاریه)

 دکتر مصطفي خلعتبري ليماکي

 مقدمه

    سفرنامه نويسان اروپايي مراسم عزاداري ماه محرم را بيش از ساير مراسم ها و آداب و رسوم مردم ايران در سفرنامه هاي خود توصيف كرده اند . هرچند شرح و بحث تمام مراسم محرم از سفرنامه ها مقدور نيست ، زيرا برخي نويسندگان از قبيل تونو، تاورنيه ، لوبرن و غيره در اين باره جزئيات مفصلي را در سياحت نامه هاي خود آورده اند و اغلب شرح واحدي از واقعه در چند سفرنامه تكرار شده است ، بنابراين بترتيب تاريخي مطالبي از سفرنامه هاي مختلف راجع به محرم و عاشورا و چگونگي برگزاري آن ، جمع آوري و تجزيه و تحليل مي شود .

     سفرنامه نويساني كه در سه دوره صفويه ، زنديه و قاجاريه به ايران آمده اند ،1در شرح مشاهدات خود از مراسم عزاداري كم و بيش به برخي نكات مشترك اشاره كرده اند كه در اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت . نكته اي كه در همه سفرنامه ها ديده مي شود ، توجه خاص حاكمان صفوي و بويژه قاجاري به برگزاري اين مراسم است . بر اساس اظهارات اين سفرنامه- نويسان ، توجه شاهان صفوي و قاجاري موجب شد كه به تدريج بر تعداد بنا ها و تكايايي كه مكانهاي برگزاري اين مراسم بودند ، افزوده گردد و اقبال عموم به اين مراسم بيشتر شود . از آنجا كه نقش حكومتهاي صفوي و قاجار در شكل گيري مساجد و تكايا بر كسي پوشيده نيست از اين موضوع در مي گذريم و به نكات ديگري كه سفر نامه نويسان ذكر كرده اند مي پردازيم .يادآوري اين نكته ضروري است كه شايد برخي از مسائلي كه اين سفرنامه نويسان درباره جزئيات برگزاري مراسم عزاداري توصيف كرده اند ، امروزه براي ما نا آشنا باشد ، با اين همه برخي از اين موارد هنوز هم در پاره اي از نقاط كشور به چشم مي خورد .  

محرم و عاشورا در سفرنامه ها

   نخستين گزارش قابل اعتنا درباره تشيع صفوي و آيين برگزاري ماه محرم را يكي از اهالي ونيز كه خانواده اش مقيم قبرس بود ، به نام ميشل مامبر كه در زمان شاه طهماسب صفوي به مأموريت ايران فرستاده شده بود ، تهيه كرد .(کالمار، ؟: 127) آنچه او در برخورد هاي شرعي بين خليفه ها و قزلباش ها مشاهده كرده در درجه اول اهميت قرار دارد . چيزي كه هست قزلباش و جنبش هاي غير قانوني مربوط به آن ظاهراً به نيت دوازده امام مراسم محرم را در دوازده روز مي گرفتند .2 در مشاهدات مامبر در تبريز از جنبه هاي نمايشي خشونت و خود زني و درگيريهاي خونين بين عزاداران خبري نيست . غير از درگيري دسته ها در قزوين ، تا اوايل قرن هفدهم جز مشاهدات جهانگردان ، ذكر روشني از مراسم شيعيان در دست نيست . شاه عباس عليرغم دستاوردهايش در جهت تقويت اقتدار حكومت شيعي صفويه ، موضع گيري مذهبي مشخصي نداشت . او آنچنان مدارايي نسبت به مذاهب غير اسلامي داشت كه برخي از مبلغان كاتوليك وانمود مي كردند كه او مي خواسته مسيحي شود .(همان: 41)

    از طرفي شاه عباس در جستجوي ارتباط مستقيم با موضوع هاي ايراني با اعمالي مثل رفتن به زيارت حرم امام رضا (ع) با پاي پياده ، نسبت به مذهب عامه اظهار علاقه مي كرد . اما ويژگيهاي عمده در تصور او از قدرت ، فرمانروايي و حق سلطنت را مي توان در سياستهاي او در مورد مراسم عزاداري شيعيان ديد . تحت حمايت او عزاداريهاي ماه محرم كه تا آن زمان به وضوح محدود به جنبه هاي خالصانه و عاميانه بود به مراسم بزرگ كشوري و مذهبي تبديل  شد . همين مطلب در مورد بزرگداشت شهادت علي (ع) در 21 رمضان نيز صدق مي كند . هرچند مورد اخير طول و تفصيل كمتري داشت ، با اين حال چنان شباهتي با مراسم ماه محرم پيدا كرد كه گاهي سياحان آنها را با هم اشتباه مي گرفتند .4 از ديد يك ناظر خارجي مراسم ماه محرم و عزاداري هاي ديگر يكي از ويژگيهاي اهل تشيع شناخته مي شدند .

     در دوره صفوي اغلب شهرهاي ايران بين گروههاي رقيب حيدري و نعمتي تقسيم شده بود . از آنجا كه اين اسامي براي اروپائيان ناشناخته بود ، درباره منشأ آنها تعبير و تفسير هاي نادرستي شده است . نعمتي ها نام خود را از شيخ نعمت الله ولي كرماني ، صوفي بنيانگذار حلقه درويشان نعمت اللهي (متوفي 143هجري/843 م) گرفته اند و حيدري ها هم نام خود را از صوفي قطب الدين حيدر توني ملقب به زوايي (متوفي به سال 121هجري /618 م) گرفته بودند. پس از مرگ شيخ حيدر شهر زوا را تربت حيدريه ناميدند . شمار اين حيدري ها به دليل زهد و گوشه گيري هايشان كاهش يافت . بسياري از منابع فارسي اين حيدر زوايي را با شخصي حيدري در دوره صفويه بنام قطب الدين سلطان ميرحيدر توني (متوفي 830هجري/1427م) از اعضاء فرقه قلندريه كه در تبريز مي زيست و در آنجا پيرواني داشت ، عوضي گرفته اند .1 برخي از نويسندگان هم (ازجمله اعتمادالسلطنه نويسنده عصر قاجار به دليل پيروي از شاردن يا فسايي در فارسنامه ) ، به اشتباه فكر كردند كه پيروان سلطان حيدر صفوي را حيدري مي نامند .2

هرچند اين فرقه گرايي در زمانهاي مختلف در پايتخت هاي متوالي صفويان (تبريز ، قزوين ، اصفهان) ديده مي شد ، قطبي شدن خصومتهاي ديرينه تحت لواي حيدري و نعمتي در قرن شانزدهم ميلادي / دهم هجري ، كمتر ثبت شده است . تنها گزارش قابل توجه در اين مورد را يكي از سفرنامه نويسان از نويسندگان شش گانه سفرنامه ونيزيان بنام وينچنتو دالساندري ، جهانگرد ونيزي كه در دوره شاه طهماسب از تبريز و قزوين ديدن كرده ، فراهم آورده است.(سفرنامه ونیزیان، 1349: 30و 110) طبق گزارش او 9 محله  شهر قزوين بين دو جناح به نسبت پنج و چهار تقسيم شده بود ، آنها سي سال با هم دعوا داشتند و نه شاه و نه كس ديگر نتوانسته بود جلوي آنها را بگيرد .(همان: 224) جهانگرد ديگر عصر صفوي ، كروسينسكي ، اصل تفرقه حيدري و نعمتي را به سياست تفرقه بينداز و حكومت كن شاه عباس نسبت مي دهد . (اين تا حدودي درست به نظر مي رسد  اين اصل در دوره قاجاريه بويژه توسط فتحعليشاه در سطح وسيعي به كار گرفته شد) ، او     مي گويد كه شاه عباس در همه شهرها گروههاي ساختگي متخاصم موسوم به پلنك و فلنك درست كرد . به طرفهاي درگير اجازه داده بودند كه در طول برگزاري مراسم ماه محرم فقط با چوب و سنگ با هم بجنگند .(کروسینسکی، 1363: 90) به گزارش سفرنامه نويسان هنگامي كه اين كشمكش جناحي جنبه هاي عقيدتي خودش را از دست داد ، وارد تعصبات عامه شد . اين درگيريها در مراسم ماه محرم به اوج خود مي رسد . اگرچه نمي توان ثابت كرد كه همه عزاداران محرم به يكي از اين دو گروه وابسته بودند ، اما بر طبق بسياري از سفرنامه ها ، دعواي خشونت آميز بين دسته هاي مخالف به اين منظور صورت مي گرفت كه به نحو احسن واقعه عاشورا را تداعي كند . بر اساس يك باور بشدت رايج در آن زمان هركس در اين عزاداريها بميرد ، مستقيماً وارد بهشت مي شود . پيترو دلاواله جهانگرد فرانسوي مي نويسد : «وقتي او (شاه)در شهر است ، شخصاً يكي از دسته هاي مورد نظر خود را همراهي مي كند . عليرغم تمهيداتي كه براي برقراري نظم توسط مسؤل شهر انديشيده مي شود ، دعوا بر سر حق تقدم ورود دسته ها اغلب به كشته شدن چند نفر مي انجامد.»(دولاواله، 1370: 284)

بنا به گزارش سفرنامه ها اغلب عزاداران به چوبهاي يك و نيم متري و دو متري با    رنگ هاي مختلف مجهز بودند . گرچه بعداً كساني هم ديده شدند كه شمشير ، زوبين ، كارد و غيره داشتند . اين چوبها را سفرنامه نويسان چنين وصف كرده اند : چماقهاي بلند و كلفت (دلاواله ) باتونهاي كلفت (دمونترون) چوبدستهاي طلاكوب مخصوص مراسم (گودرو) چماقهايي مثل ديلم (تاورنيه) و…

عليرغم نزاعهايي كه بين عزاداران در مي گرفت ، اولئاريوس در مراسم عاشورا جواناني را ديده كه بالاي ابرويشان را مي شكافتند و با دست بر زخمها مي كوبيدند و باعث مي شدند كه خون بر شانه هايشان بريزد . اين كار را آنها به ياد ريختن خون پاك حسين (ع) و كفاره گناهان مي كردند .(اولداریوس، 1364: 295)2 كمپفر تصريح دارد كه همه شهرهاي ايران بين دو دسته حيدري و نعمتي تقسيم مي شده اند . دعواهاي ساليانه بين اين دو گروه با شركت تعداد زيادي از جوانان و مردم عادي به نزاع هاي سخت با مشت و چوب و چماق مي انجاميد . اين دعواها ظاهراً مستقل از روزهاي محرم ، سازماندهي مي شد . اما در سالگرد عزاداري محرم به اوج خود مي رسيد .(کمپفر، 1363: 130-128)

هرچند ممكن است در اعتقادات مذهبي يا انگيزه هاي عزادارن محرم دستكاري و اعمال نفوذي شده باشد اما آنها آشكارا در اين مراسم مذهبي راهي براي ابراز احساسات دروني خود و نشان دادن يكپارچگي اجتماعي و همينطور تفاوتهايشان يافتند . همانطور كه از اولين مشاهدات (ازجمله گزارش دلاواله ) بر مي آيد ، دسته روي گروهها و جمعيت هاي مذهبي مثل رژه نظامي به نظر مي رسد و افرادي مي خواستند شور اشتياق خود را به نبرد تا آخرين قطره خون در راه آرمان امام حسين (ع) نشان دهند . طبق نوشته دلاواله عَلمي هم كه به اندازه هاي غير معمول به وسيله دسته ها حمل مي شد ،‌ نماد سلاح (يا بيرقهاي) امام شهيد بود .(دولاواله، 1370: 291) اين علم ها و تابوتها و نشان هاي ديگر را عزاداران با حركتهاي موزون پيش مي بردند و نوحه- خوانان و نقاره كوبان و ني نوازان و سنج زنان آنها را همراهي مي كردند .  اين نمايشِ نماد هاي نظامي در اين مراسمِ نبرد گونه ، بعداً با نواختن دسته موزيك سلطنتي (نقاره خانه) كه در ايوانهاي بالاي بازار سلطنتي در اصفهان قرار مي گرفتند و در دوره شاه سليمان گزارش شده اند  ‌تقويت مي شد .(کمپفر:130) گرچه پي بردن به اين كه اين كار با ابتكار يا حمايت رسمي صورت ميگرفته يا نه ، كار مشكلي است . در دوره شاه عباس اول تحولاتي در جنبه هاي مختلف نمايش آيين- هاي محرم رخ داد . به نوشته دلاواله نعش كودكان مرده كه تابوتشان همراه دسته حركت    مي كرد ، هيجان بيشتري پديد مي آوَرد .

در مورد زمان برگزاري مراسم محرم برخي ناظران (دلاواله ، اولئاريوس و شاردن ) تصريح كرده اند كه كلمه عاشورا صورتي از عاشور به معني دهم است و بنابراين براي مشخص شدن ده روز اول محرم و به عبارتي تمام مراسم محرم بكار مي رود .3 برخي ديگر از سفرنامه نويسان كلمه تركي بايرام (جشن) را كه براي عيد قربان گفته مي شد ، در مورد مراسم محرم ، بكار برده اند و آنرا عاشورا بايرام خوانده اند . به نظر مي رسد مراسم سنتي ايراني كه بر طبق تقويم شمسي برگزار مي شده ، ‌در اين مورد بي تاًثير نبوده است . مثلاً نوروز را بطور گسترده اي در جهان تركي– ايراني و نيز در بسياري از سرزمينهاي اسلامي جشن مي گرفتند كه هيچ ربطي به سال قمري نداشت .4 مشكل زماني بود كه ماه محرم با ماه فروردين و جشن- هاي نوروز مقارن مي شد . شاه عباس كه حتي در ماه محرم هم چراغاني بر پا مي كرد ، به هر حال ده روز اول محرم و به ويژه روز عاشورا در زمان او بر جشن نوروز تقدم داشت . مثلاً در سال 1020 هجري جشن نوروز را به تعويق انداخت و به بعد از برگزاري مراسم ماه محرم موكول كرد .(سیوری، 1372: 176)

به نوشته سفرنامه نويسان مراسم ماه محرم سرشار از اعتقادات و اعمال و آيين هاي سلحشوري بود . علاوه بر حركتها و اداهاي موزوني كه سفرنامه ها گزارش داده اند ، نشاط آميخته با اندوه نيز مشاهده شده كه شبيه نمايش هاي تقليدي مربوط به آيين هاي رفع بلاست .( براي نمونه ر. ك شاردن، جلد 2 ،1350: 95 و فيگوئروا ،‌ 1363: 158) مشاهدات سفر نامه نويسان راجع به محرم آنچنان متعدد و مفصل هستند كه فقط به برخي از جنبه هايي كه تاًثير اجتماعي ، سياسي و مذهبي بيشتري داشتند ، اشاره مي شود .

در بحث از برگزاري آيين هاي محرم بطور كلي و بويژه در دوره صفويه ، مشكل اصلي برخاسته از اين واقعيت است كه بايد بيشتر به مشاهدات اروپائياني تكيه كنيم كه يا اصطلاحات فارسي را نمي دانسته اند و يا ضرورتي به نقل اين اصطلاحات در گزارشهاي خود احساس    نمي كردند .

احساسات شديد ايراني ها در محرم
      يكي از مواردي كه اغلب سفرنامه نويسان بر آن تأكيد دارند وجود احساسات و تعصبات شديد مردم به هنگام برگزاري مراسم عزاداري است . به گفته تاورنيه در روز عاشورا ، "متعصب ترين شيعيان تمام صورت و بدن خود را سياه مي كنند و برهنه و عريان مي شوند وفقط با پارچه كوچكي ستر عورت مي نمايند و سنگ بزرگي به هر دستي گرفته در كوچه و معبر گردش نموده آن سنگ ها را به يكديگر زده ، انواع تشنجات به صورت و بدن خود داده متصل فرياد مي كنند : حسن حسين حسن حسين . به قدري اين حركت را تكرار مي نمايند كه دهانشان كف مي كند و تا غروب مشغول اين كار هستند" .(تاورنیه، 1336: 412)

            فيگوئروا نيز اشاره كرده است كه در اين مراسم زنان بر سينه و صورت خود سيلي و مشت مي زنند .(فیگوئروا، 1363: 310) دولاواله هم درباره برهنه بودن افراد شركت كننده در مراسم عزاداري و مبادرت آنها به سياه كردن بدن خود ، ‌نظر تاورنيه را تأييد و اضافه نموده است كه :‌ “به همراه اين اشخاص عده اي برهنه نيز راه مي روند كه تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آوردند تا نشاني از خون هايي كه به زمين ريخته و اعمال زشتي كه آن روز نسبت به حسين (ع) انجام گرفته ، باشد”(دولاواله، 137: ) كارستن نيبور آلماني كه در زمان كريمخان زند و در سال 1765 م وارد ايران شده و در جزيره خارك شاهد برگزاري مراسم عزاداري محرم بوده درباره غليان احساسات شيعيان ايراني در اين مراسم نيز به تفصيل سخن گفته است.(نیبور، 1354: 191) فريزر نيز كه در دهه 1820 م در زمان فتحعليشاه و محمد شاه چند بار به ايران آمده ، بر مراسم سينه زني و گريستن و آه و ناله مردم تأكيد كرده است .(فریزر، 1364: 243) ويليام فرانكلين كه پس از فروپاشي حكومت نادرشاه و در زمان زنديه به ايران آمده نيز در همين باره مي نويسد : “در اجراي مراسم عزاداري ، بسياري از تماشاچي ها صدمه ديده ، مجروح مي شوند . زيرا ايراني ها در ابراز احساسات خود خيلي زود اختيار خويش را ازدست مي دهند . به علاوه همه متفق القولند كه روح هركس كه در ماه محرم كشته شود ، بدون ترديد به بهشت مي رود و اين اعتقاد همراه با احساساتي كه من در هيچ جاي ديگري نديده ام ،‌ موجب مي گردد كه هرنوع صدمه و يا حتي مرگ را با آغوش باز پذيرا شوند . بسياري از ايشان داوطلبانه به خود صدمه وارد مي كنند و زخم هاي كشنده به خود مي زنند” .(فرانکلین، 1358: 73)

            گاسپار دروويل كه در زمان فتحعليشاه سه سال در دربار ايران بود ، به قمه زني(به بازو و سينه ؟) و نمايش حركت دسته ها اشاره كرده و درباره احساسات مردم داغدار چنين گفته است : “ اين مراسم اشكهايي را كه از اندوه واقعي سرچشمه مي گيرد ، سرازير مي كند و پيروان غيور علي{ع}را كه بر آن ناظر هستند ، شديداً به هيجان مي آورد” .(دروویل، 1348: 137) مادام كارلاسرنا كه در زمان ناصرالدين شاه شاهد برگزاري اين مراسم بوده ، به سياه پوشي و كفن پوشي و قمه زني اشاره داشته است .(کارلاسرنا، 1367: 169)

رقابت دسته هاي عزاداري با يكديگر

             يكي از نكات كه اغلب سفرنامه نويسان به آن اشاره كرده اند ،‌ رقابت دسته هاي عزاداري با يكديگر است . فيگوئروا سفير اسپانيا در ايران درباره رقابت هاي دسته هاي عزاداري با هم چنين نوشته است : “ در زمان عزاداري ، گروهي كه همه بدنشان جز قسمتهايي كه سرشت آدمي به پوشيدن آنها فرمان مي دهد ، برهنه است و بدن خود را بارنگ سياهِ درخشاني چنان رنگين كرده اند كه بي شباهت به حبشي هاي براق پوست نيستند ، در شهر به راه مي افتند . با آهنگ چند طبل كوچك به حالت موزون حركت مي كنند ، در صورت برخورد با گروهي ديگر از قماش خودشان با مشت و لگد به جان هم مي افتند و اگر كارد يا خنجري بدست آورند يكديگر را زخم مي زنند . اينان كساني را كه در برخورد ها به قتل مي رسند شهيد تلقي مي كنند و اين گونه مرگ را به فال نيك مي گيرند” .(فیگوئروا، 1363: 312)

تاورنيه كه مراسم عزاداري را در زمان شاه اسماعيل دوم ديده است از مداخله بيگلر بيگي در تعيين جايگاه هركس و هر محله و ترتيب حركت دسته هاي محلات ، كه دوازده دسته بودند و نيز مداخله او در جلوگيري از جنگ و نزاع خبر داده است . وي مي نويسد : “وقتي كه تمام دسته ها و جمعيت در ميدان پرشده بودند با وجود كمال نظمي كه بيگلر بيگي داده بود باز چند نفر بناي جنگيدن را گذاردند . زيرا براي خود مايه افتخار مي دانستند كه در حضور شاه اظهار جلادت و رشادت نمايند . ديگر اينكه اعتقادشان اين است كه در آن موقع اگر كشته شوند به شهادت رسيده اند” .(تاورنیه، 1336: 443)

            دلاواله نيز به رقابت و درگيري ميان دسته هاي عزادار اشاره كرده است و مشاهدات خود را در اين زمينه به تصوير كشيده است . از جمله موارد ديگري كه برخي سفرنامه نويسان به آن اشاره كرده اند ، جمع كردن صدقه در موقع عزاداري است . فيگوئروا به چند مورد از اشكال جمع كردن صدقه اشاره كرده است . 

گروهها و دسته هاي شركت كننده و نقش آنها در مراسم عزاداري

       فيگوئروا در توصيف مراسم عزاداري از چند قشر حاضر در مراسم ياد كرده كه يكي از آنها روحانيون هستند . او از وعاظ و علماي شرع نام برده كه به روضه خواني و ذكر مصيبت بر سر منابر مي پردازند .(فیگوئروا، 1363: 10-307) تاورنيه كه پس از فيگوئروا به ايران آمده نيز به جايگاه روحانيون در مراسم اشاره كرده است . مادام كارلاسرنا درباره نقش روضه خوانها و نظر روحانيون درباره آنها چنين گفته است : “تعداد زيادي سيد و روضه خوان براي خواندن روضه هاي مناسب روز به تكيه دعوت مي شوند . اگرچه برخي از اين گروههاي مذهبي را روحانيون شخصاً قبول ندارند  ولي آنها سخت مورد علاقه و تكريم مردم هستند” .(کارلاسرنا، 1367: 168)

     نقشي كه برخي از سفرنامه ها براي عزاداري محرم قائل شده اند يا تلويحاً بيان كرده اند و از فحواي نوشته هاي آنان در اين باره قابل استنباط است ،‌ تأثير آنها در جبران ناكامي ها ‌شكست ها ، فاجعه ها ، كمبود ها و گناهان است . براي مثال تاورنيه از آن دسته افراد گنهكار سخن گفته كه معتقدند با گريه كردن در مراسم عزاداري گناهانشان بخشيده مي شود .(تاورنیه، 1336: 414)

آدام اولئاريوس به عمل نيشتر زدن بر رگ دست اشاره كرده و يادآور شده است كه : “اين كردار به ياد روان شدن خون امام معصوم آنهاست و باوردارند كه با رفتن خون ، بسياري از گناهان و تقصيرات آنان نيز از بدن بيرون مي رود” .(اولئاریوس، 1363: 118) فرانكلين نيز در همين زمينه مي نويسد : “ ايراني ها مي گويند كه امام {حسين (ع)}از آن چه در انتظارش بود ، آگاهي داشت و اين كار را براي بخشوده شدن گناهان پيروان پدرش علي (ع) انجام داد و در نتيجه تمام كساني كه بر شهادت امام حسين (ع) به عزاداري مي پردازند ، در روز قيامت مورد حمايت او قرار  مي گيرند ”.(فرانکلین، 1358: 4-73) اما مادام كارلاسرنا به همبستگي ملي و اجتماعي ناشي از اين مراسم اشاره كرده و ايام برگزاري مراسم محرم را نوعي مراسم ملي خوانده است .(کارلاسرنا، 1367: 168)

     بطورخلاصه آنچه از بررسي و مطالعه سفرنامه ها استنباط مي شود ، اينست كه مراسم عزاداري ماه محرم يكي از نمودهاي جمعي و مردمي تشيع است كه با ارادة مؤافق حكومتهاي صفوي و قاجاري رو به گسترش نهاد و بخشي از آگاهي ديني و رفتار مذهبي مردم را تشكيل داد . نكته ديگر اينكه گروههاي مختلف از اقشار جامعه با انگيزه هاي متفاوت در اين مراسم شركت مي كنند ، اما آنچه به نظر برخي از سفرنامه نويسان انگيزه اصلي افراد را براي شركت در اين مراسم شكل مي دهد ، نقش سنت هاي عاشورايي در ايجاد تسلاي خاطر و جبران ناكامي ها ، شكست ها و يأس ها و گناهان و رفع بلايا و ايجاد چشم اندازي اميد بخش و مطلوب تر از آينده است . اين مقاله را با نوشته و توصيف بسيار جالب پير لوتي از مراسم ماه محرم در كتاب بسوي اصفهان به پايان مي بريم . وي كه در قمشه اصفهان شاهد برگزاري مراسم تاسوعاي حسيني بوده چنين مي نويسد : “مردم همه بيشتر سينه مي زنند ، زنها با حجاب همه در پشت بامهاي اطراف جمع شده و روي ايوانها و ديوارهاي لرزان ايستاده اند . دايره مردم تنگ تر مي شود . يك نوع حركات آميخته با جست و خيز شروع مي شود ، ناگهان هريك دست به شانه ديگري گذاشته ، دايره وار به گردش در مي آيند و با دست راست سينه مي زنند . رنج و اندوه عزاداري پيوسته رو به افزايش است . برخي به قدري از خود بي خود    شده اند كه دل انسان به حال آنها مي سوزد . چشم برخي سينه زنان به حال زيبايي جلوه    مي كند ، عضلات سينه زنان به آخرين درجه فعاليت رسيده و چشمان شان برافروخته شده مانند آنست كه در حال قتل يا شهادت هستند . آهنگ هاي مؤثر وصداهاي خشن وگرفته اين تودة پريشان ، آميخته با يكديگر خارج مي شود .  عرق و قطره هاي خون روي بدن برخي شان جاري است . در جايي روضه مي خوانند همه چنان كه سخنان باور نكردني مي شنوند ، اظهار تعجب مي كنند ، با وجودي كه هر كدام بارها اين سخنان و مطالب را شنيده اند ، گويا زبان حالشان چنين است” .(لوتی، 1372: 8-147)       

            بديهي است كه چنين بزرگداشتهاي پر طول و تفصيل مثل ماه محرم نمي توانست بدون مشاركت اقشار اجتماعي ـ مذهبي گوناگون و ترغيب يا پشتيباني رسمي برگزار شود .

           

 

           



1- اين دوره ها شامل دوره افشاريه هم مي شود اما به علت كمي وجود سفرنامه ها سه دوره فوق مد نظر قرار گرفت . از دوره افشاريه فقط سفرنامه ژان اوتر شاخص تر است كه آنهم شرح فتوحات نادر شاه است .

2- كلاه قزلباش ها نيز دوازده ترك داشت كه به نيت دوازده امام بود كه توسط شيخ حيدر صفوي ابداع شد . ر.ك: سيوري، 1372: 18 .

4-چنانكه اولئاريوس در سفرنامه اش هردوي آن مراسم را به نام عاشورا آورده است . صص 161 ، 174 ، 435 .

1- براي شناخت خاندان بزرگ حيدري ، ر.ك ميرجعفري ، برخورد هاي حيدري و نعمتي در ايران ، صص40-139 .

2- اين نوع تعبير را مدتها كساني كه درباره صفويه تحقيق مي كردند ، قبول داشتند .

2- هانري ماسه معتقد است كه خود زني در ميان قزاق ها و آذربايجاني ها محدود مي شد و در قرن نوزدهم فقط در ميان شهرهاي جنوبي رواج داشت و اينك منسوخ شده است . ر.ك:  ماسه ،1355: 95 .

3- برخي سفرنامه نويسان عاشورا را اشتباهاً به معني عزاداري گرفته اند .

4- ر.ك به مقاله باثورث در دايره المعارف اسلام ، تحت عنوان نوروز . 

 

 

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

اخبار تصویری