مصاحبه با فولکلورشناس تاجیک

پروفسور روشن رحماني(استاد دانشگاه دولتی تاجیکستان)*

گفتگو از: محمد جعفری (قنواتی)

در یکی از سفرهایم به تاجیکستان(آبان ماه 1383) با پروفسور روشن رحمانی و مصاحبه مشروحی کردم که طی آن مسائل گوناگونی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. آنجه در این شماره فصلنامه نجواي فرهنگ می‌خوانید، بخش اول این مصاحبه است. بخش دوم آن که مربوط به مسائل نظری فولکلور است در شماره بعد از نظرتان می‌گذرد.

پروفسور روشن رحمان اف(روشن رحمانی) متولد 28 نوامبر 1954 در روستای پسرخی ناحیه بایسون از ولایت سرخان دریای جمهوری ازبکستان است. ناحیه بایسون از نواحی تاجیک‌نشین جمهوری ازبکستان است. وی اکنون مانند بسیاری از تاجیکانی که زادگاهشان جمهوری ازبکستان بوده، شهروند جمهوری تاجیکستان است.

روشن رحمانی استاد دانشکده فیلولوژی دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان و مولف بیش از بیست کتاب و رساله علمی است. از وی همچنین بیش از 270 مقاله در نشریات گوناگون داخلی و خارجی به چاپ رسیده است. در آثار وی انواع ادبیات شفاهی، ارتباط ادبیات شفاهی با ادبیات نوشتاری، رسم‌ها و آیین‌های باستانی و مسائل دیگر. مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. کارهای علمی ایشان در کشورهای استرالیا، آمریکا، افغانستان، آلمان، روسیه، ژاپن، فرانسه، ایران و ازبکستان به زبانهای انگلیسی، روسی، فرانسوی، ازبکی و فارسی چاپ و منتشر شده است. وی با پژوهشگران مشهوری مانند اولریش مارزلف، لوتس ژیاک، گارنیک آسا توریان، حسن عابدی، اظهر دهلوی، مارگارت میلز، ویلیام بیمن، جان پیری و دهها دانشمند ایرانی و افغانستانی همکاری دارد. وی در همایش‌های علمی فراوانی که در خارج از تاجیکستان برگزار شده شرکت و سخنرانی کرده است که از جمله می‌توان به کنگره‌هاي زير اشاره کرد: استراليا(1998)، آمريکا(2000 و 2001)، مجارستان(2002)، آلمان(2001)، روسیه(1998 و 2000)، قرقیزستان(1999)، هندوستان(1998) و چندین همایش علمی در ایران.

همان گونه که گفته شد از وی کتابهای مختلفی چاپ شده که برخی از آنها عبارتند از:

1ـ نمونه‌های فولکلور دری در سه جلد شامل افسانه‌ها، دو بیتها، رباعیات و ضرب‌المثلها.(کابل 1363)، ادبیات عامیانه افعانستان معاصر(مسکو1994)، افسانه و افسانه‌گویان مردم فارسی زبان(مسکو1998)، افسانه و ژانرهای دیکر نثر شفاهی(دوشنبه 1999)، مسایل نظم و نثر شفاهی در آفرینش‌های مردم فارسی زبان(مسکو 2000)، افسانه‌های دری(ایران 1374)، افسانه‌های مردم فارسی زبان(شیراز 1380)، کتاب آخير وی برنده جایزه ششمین دوره پژوهش فرهنگی بین الملل در جمهوری اسلامی ایران شد. این اثر در حقیقت نخستین پژوهش دامنه‌داری است که درباره مسایل فرهنگي فارسی زبان و فرهنگ مردم ایرانی‌تبارها صورت گرفته است. استاد رحمانی از عاشقان فرهنگ مردم فارسی زبان بوده و تنها پژوهشگری است که در کشورهای مختلف فارسی زبان به طور مستقیم به کار گردآوری مواد فولکلوریک پرداخته است.

آخرین کتاب استاد رحمانی تمدن آریایی نام دارد که مصاحبه‌هایی با مشهورترین ایران شناسان خارجی است.

 *استاد رحمانی عزیز امروز مزاحم شما شده‌ام تا کمی درباره موضوعهای گوناگون فولکلور و همچنین فعالیتهای پژوهشی خود شما گفتگویی با هم داشته باشيم.

˜ خواهش می‌کنم

* اول کمی درباره خودتان و فعالیت‌های علمی‌تان توضیح دهید.

˜ بنده روشن رحمانی هستم. در سال 1954 در دیماه پسرخی ناحیه بایسون ولایت سرخان دریای جمهوری ازبکستان متولد شده‌ام هنوز هم حانواده پدریم در آنجا زندگی می‌کنند. 26 سال است که در همین دانشگاهی که شما درس می‌خوانید، یعنی دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان مشغول به کار هستم. در کرسی نظریه ادبیات و ادبیات نوین تاجیکی ایفای وظیفه می‌کنم. البته ما کرسی نمی گوئیم از اصطلاح روسی آن یعنی کافدرا که معادل کرسی فارسی و درپارتمان انگلیسی است  استفاده می‌کنیم. در آنجا ادبیات شفاهی و همچنین مناسبت ادبیات شفاهی و تألیفی تدریس می‌کنم.

بنده همیشه در آن واحد مشغول چند کار هستم یعنی تنها یک کار نیست. ضرب المثل مردمی که می‌گوید(با خنده) «سلیم صد کاره همه کارش نیمه کاره» متناسب با زندگی و وضعیت من است. کارهای من اینطور است که امروز روزنامه نگاری می‌کنم گاه گاه برای مطبوعات مقاله می‌نویسم، با رادیو و تلویزیون همکاری‌هایی دارم. البته قبلا زیاد می‌نوشتم در این سالها کمتر می‌نویسم. از سال 1993 مجله مردم گیاه را تأسیس کردم. در این مجله مسایل گوناگون فرهنگ مردم ایرانی تبارها را منتشر می‌کنم. مدیر مسؤول و سردبیر این مجله هستم. البته این مجله گاه به گاه چاپ می‌شود، یعنی ماهنامه یا فصلنامه نیست. از دیگر مشغولیت‌های من ادبیات است، ادبیات کلاسیک جهان. ارتباط ادبیات شفاهی مردم ایرانی تبار را در تاریخ نیز بررسی می‌کنم، مانند جستجوی فولکلور در تاریخ طبری، تاریخ بخارای نرشخی، سیاست‌نامه و امثالهم.

* شما دانشگاه را در چه رشته‌ای ختم کردید؟

˜ ابتدا بگویم که در دانشگاههای ما سه مقطع علمی وجود دارد. یکی فوق لیسانس، یکی نامزدی علم که همان دکتری شماست و سوم فوق دکتری. من فوق لیسانس را در رشته فیلولوژی تاجیک یا همان زبان و ادبیات تاجیک ختم کردم. منظور ما همان زبان و ادبیات فارسی و دری و تاجیک است. از 1978 کار خود را به عنوان کارمند عادی در دانشکده فیلولوژی شروع کردم و تا حالا که در مقام پروفسوری در همین دانشکده انجام وظیفه می‌کنم. در دهه 1980 به مدت چهار سال و نیم در دانشگاه کابل بودم. آنجا ترجمان بودم استادانی که از روسیه آمده بودند و در رشته‌های مختلف درس می‌دادند من نقش ترجمان آنها را داشتم. شبها به همراه استاد روسی مطالب را ترجمه می کردم و فردای آن وقتی استاد به زبان روسی سر کلاس درس می‌گفت من آنرا به زبان دری(فارسی) برای دانشجویان ترجمه می‌کردم.

* به جاهای دیگر افغانستان هم رفتید؟

 ˜فقط در کابل بودم از کابل بیرون نرفتم. در زمانهای بیکاری یا تعطیلی دانشگاه چون عاشق فولکلور بودم با جمع آوری ضرب‌المثل، قصه، چیستان، افسانه و دو بیتی از مردم کابل و اشخاصی که از اطراف کابل می‌آمدند خودم را مشغول می‌کردم.

در سال 1986 برای ادامه تحصیل به دانشگاه مسکو رفتم. دانشگاه دولتی مسکو به لومونوسوف و تا 1989 که در مقطع نامزدی علم یا همان دکتری شما از رساله خود دفاع کردم.

 *موضوع رساله شما چه بود؟

˜ نظم شفاهی شاعران محلی بی سواد دری‌زبانان افعانستان.

* کمی درباره استاد راهنمایتان توضیح دهید.

˜ بله، خوب شد گفتید. استاد من یکی از ادبیات شناسان و ایران شناسان برجسته و مشهور روسی به نام «ویره بارسینوا نیکیتا» بود. او خانم خیلی مهربانی بود. یادش بخیر چون نزدیک ده سال است که درگذشته است. او مؤلف کتاب تاریخ ادبیات ایران در دانشگاه مسکو بود. البته یک کتابی در آنجا تألیف شده به نام تاریخ ادبیات شرق که دو جلدی است و بخش عظیم آن ادبیات ایران است.

همین بخش را ایشان تألیف کرده البته یکی از ویراستاران کل کتاب نیز بوده است. این کتاب، کتاب درسی است و سالهاست در آن دانشگاه تدریس می شود. با وجود این که خانم نیکیتا قریب ده سال است که از عالم درگذشته اما کتابهایش و از جمله همین کتاب هنوز کرسی ایران شناسی آنجا تدریس می شود. مدیر این کرسی حالا یکی از دانشمندان زبان‌شناسان روسی به نام «باریس ایوانف» است که همه تحقیقاتش درباره زبان فارسی است.

* بعد از پایان تحصیلات به تاجیکستان برگشتید؟

˜ بله. در سال 1989 به تاجیکستان برگشتم و دوباره در دانشگاه به تدریس ادامه دادم. پس از چندی رساله دکتری‌ام در مسکو در دو جلد به زبان روسی چاپ شد. البته چند کتاب دیگر هم در آنجا به زبان تاجیکی و روسی چاپ شد. از جمله افسانه و افسانه‌گویان فارسی زبان و شوگهای بخارا در ثبت روشن رحمانی و تعدادی کتاب دیگر.

* استاد در چه سالی و با چه موضوعی در مقطع فوق دکتری دفاع کردید؟

 ˜در سال 1998 در پژوهشگاه زبان و ادبیات آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان یا به اصطلاح فرهنگستان تاجیکستان از رساله فوق دکتری خود با نام "افسانه‌های مردم فارسی زبان در ثبت امروز" دفاع کردم. یعنی آنچه من خودم ثبت کردم چه بود؟ در گذشته چه هست؟ اینها را بررسی کرده بودم که قریب پنج صد صفحه شده بود.

* موضوع رساله افسانه‌های کلی همزبانان را شامل می شد یا فقط بخشی از آنها؟

˜ البته تمام همزبانان را در کل دنیا در نظر گرفتن مشکل است. البته من که همیشه افسانه های تاجیکی را در منطقه آسیای میانه گردآوری می‌کرده‌ام. در افعانستان نیز پیش از این اشاره کردم که افسانه‌های زیادی را ضبط کرده بودم هر بار هم که به ایران می‌رفتم افسانه ضبط می‌کردم. مثلا یک بار با یکی از دوستان آقای مرادی به اراک سفر کردم. در دیهه غیاث آباد از عموی دوستم در چند نوار تعدادی افسانه ضبط کردم. این مرد شریف با مهارت افسانه‌ها را بیان می‌کرد. زبانش هم برایم صد درصد قابل فهم بود. این متنها را آوردم با نام شوقات در تاجیکستان با الفبای سریلیک به نظرم در سال 1906 چاپ کردم. علاوه بر این در هر سفر که به ایران می‌رفتم، در تهران، کرمان، شیراز، یزد و جزیره قشم هم افسانه‌هایی ضبط کرده‌ام. از مردم در کوچه و بازار و منزلشان همصحبت می‌شدم و راجع به افسانه و گفتار افسانه سئوال و جواب می‌کردم. پس باید بگویم از افسانه‌هایی که در آسياي میانه، افغانستان و ایران ضبط کرده بودم برای رساله‌ام استفاده کردم. به افسانه‌هایی که دیگران گردآوری کرده بودند هم اشاره کرده‌ام.

* درباره استاد مشاورتان در مقطع فوق دکتری کمی توضیح دهید.

 ˜البته در این مقطع من دو استاد مشاور داشتم. زنده‌یادان پروفسور رجب امانف و پروفسور واحد جان اسراری. استاد رجب امانف در فرهنگستان کار می‌کرد و استاد اسراری در دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان. متأسفانه هر دو الآن در قید حیات نیستند. این دو آثار، فراوان و برجسته‌ای تألیف کرده‌اند. استاد امانف در همه بخشهای فولکلور کار کرده و کتاب نوشته است.[1] استاد واحد جان بیشتر روی مناسبت ادبیات و فولکلور کار می کرد. او تا زمانی که زنده بود در دانشگاه درس می‌داد.

* یک تعریف مختصر از فولکلور ارائه دهید؟

˜ البته فکر می‌کنم برای مصاحبه این تعریف لازم نباشد، اما چون شما گفتید می‌گویم. چرا می‌گویم لازم نیست؟ برای این که از همان زمان که ویلیام تامس انگلیسی در سال 1846 تعریفی از فولکلور اراده داده تا امروز، هر کس آمده همان تعریف را با اندکی تغییر گفته است. برخی عبارتی یا کلمه‌ای را اضافه کرده و برخی کم کرده‌اند.

ما و شما می‌دانیم که فولکلور از دو واژه گرفته شده است، یکی فولک به معنی مردم و دیگری لور به معنی دانش، حکمت، پند و فرهنگ. بنابراین فولکلور یعنی دانش مردم، فرهنگ مردم یا چیزی از این قبیل. البته این با سایر علوم مانند مردم نگاری، مردم شناسی و انسان‌شناسی پیوند دارد، ولی به هر حال هر یک موضوع خود را دارند. البته امروزه فولکلور در بیشتر نقاط دنیا بیشتر مفهوم ادبیات شفاهی را به خود گرفته است. با توجه به این می‌شود گفت که آن متن‌های شفاهی که از جهت بدیعی بر اخلاق، تربیت و سایر مسایل مانند مسائل فلسفی، اجتماعی و روانی انسان تأثیر می‌گذازند و انسان در این جهت‌ها از آن استفاده می‌کند ادبیات شفاهی نامیده می‌شود. تأکید روی شفاهی بودن لازم است.ادبیات تألیفی که می‌دانیم بخشی دیگر از ادبیات و معمولا مؤلف آن مشخص است.

یک نکته جالب خدمتتان عرض کنم که اصلا هر متن ادبیات شفاهی هم مؤلفی داشته است مثلا ده هزار سال پیش یا پنچ هزار سال پیش یا صد سال یا ده سال یا حتی یک روز پیش هر متنی که بوجود آمده یک مؤلفی داشته است. در گذشته‌های دور که خط و الفبا وجود نداشت، مردم گفتگو می‌کردند، گپ می‌زدند، زندگی می‌کردند و به شکل شفاهی ابراز نظر می‌کردند. همان طور که انسان امروزی احساسات خود را می‌نویسد در آن زمان و حتی در جوامعی که امروز خط ندارند، انسانها احساسات خود را بیان می‌کردند. مثلا شخصی به طور شفاهی یک چیز زیبایی می‌گفت، یک داستانی، سرودی، بیتی، چیستانی، پندی، نصیحتی. این هر کدام یک متن است. یک اثر ادبی است. این ادبیات شفاهی است. ولی او نمی‌گفت که مؤلف آن من هستم. این متن دهان به دهان به دوره‌های بعد و تا زمان ما منتقل می شد و در هر دوره چیزی به آن اضافه یا چیزی از آن کم می‌شد. و به این ترتیب مؤلف آن گم می‌شد. حتی برخی متنهای تألیفی نیز که در میان مردم رواج یافته مردم از خود چیزی به آن اضافه یا کم کرده‌اند. مؤلف آن برای ما معلوم است ولی آگر از مردم پرسید مؤلفش را نمی‌شناسند.

* یعنی در حقیقت مناسبت ادبیات شفاهی و تألیفی یا تعامل این دو ادبیات منظور نظر است؟

 ˜بله، کاملا درست می‌گویید. در این باره مثالی می‌زنم. ما یک استادی داشتیم خیلی فاضل و دانشمند بود بنام بهرام شیر محمد اف. یک رساله فوق دکتری به زبان روسی تألیف کرد. در همین زمینه. ایشان تعدادی سرود را که مؤلف آنها معین بوده اما مردم کوچه و بازار با آلات موسیقی خود آنها را می‌خواند و بررسی کرده است. تأکید کنم که نام شاعر این سرودها را شیر محمد اف در رساله معین کرده است ولی مردمی که آنها را با آلات موسیقی می‌خوانده‌اند نام مؤلف را نمی‌دانسته‌اند. و بعد دهان به دهان شده و روایتهای دیگر پیدا کرده است. او طی 300 یا 400 صفحه این موضوع را با مثالهای دقیق نشان داده است که چگونه یک متن تألیفی به متن فولکلوریک تبدیل می‌شود. مثال برجسته دیگری که می‌توانیم بیاوریم همین شاهنامه ما و شماست که حضرت فردوسی سروده است. اکثر متن‌هایی که ایشان استفاده کرده در منبع هایی مثل خداینامه‌ها وجود داشته یا برخی نیز در میان مردم رواج داشته است. فردوسی با دید و تفکر خودش اینها را به نظم در آورده است. بعد از تألیف شاهنامه بی زوال کم‌کم داستانهايی که در میان مردم وجود داشت به جای آنکه به طور شفاهی نقل شوند ا زروی شاهنامه اجرا می‌شد. نقالان و قصه‌گویان از این کتاب استفاده می‌کردند. مثلا نقالان که در ایران شاهنامه‌خوانی می‌کردند یا هنوز هم ادامه می‌دهند. در افغانستان و تاجیکستان و کلاً در میان تاجیکان آسیای میانه قصه گویانی وجود داشتند که شبها نشسته و شاهنامه را با احساس نقل می‌کردند و به این ترتیب شاهنامه در میان مردم رایج می‌شد.

* یعنی یک متن تألیفی که خود ریشه‌های فولکلوریک داشته دوباره به متن فولکلور یا شفاهی تبدیل می شود.

˜ بله دوباره به متن شفاهی تبدیل می‌شود. مردم چیزهایی به این متن ها اضافه می کنند و ویژگیهای مناطق خود را وارد داستان می‌کنند.

* در این باره که شما می‌گویید دو تن از پژوهشگران ایرانی یک کتابی بنام هفت لشکر چاپ کرده‌اند. آقایان مهران افشاری و مهدی مداینی. این کتاب در حقیقت طومار نقالان بوده. در این کتاب نه فقط شاهنامه بلکه از سایر منظومه‌های حماسی نیز مانند مرز و نامه، جهانگیرنامه، گرشاسب‌نامه، بهمن‌نامه و غیره نیز استفاده شده است. زبان و لحن آن کاملا گفتاری است و از اصطلاحات و کلمه‌هايی که در میان عامه رایج است فراوان استفاده شده است، یا روایتهایی که استاد انجوی منتشر کرده‌اند.

˜ بله مثال خوبی زدید. و اتفاقا باید بگویم که آن دو پژوهشگر ایرانی درباره این کتاب زحمت زیادی کشیده‌اند. من این کتاب را دیده‌ام. کتاب نازنینی است ببینید این متنی بوده که نقالان استفاده می‌کرده‌اند ولی امروزه با انتشار آن دیگر در تاریخ ادبیات ما می‌ماند. در میان مردم ما نیز شاهنامه‌خوانی رواج داشت. مثلا پدر من از پدر بزرگش شاهنامه‌خوانی را یاد گرفته بود. در اینجا شاهنامه را به دو نوع اجرا می‌کردند(اجرا در حقیقت یک اصطلاح فولکلوریک است) یک نوع اجرا خواندن از روی متن است که البته با آهنگ خاصی آن را می‌خوانند. این گونه اجرا را در افغانستان و ایران نیز دیده‌ام. من در اینجا با اجازه شما چند مصرع را می‌خوانم.(در اینجا استاد رحمانی ابتدای شاهنامه را با آهنگ می‌خواند) یک اجرای دیگر نیز وجود دارد که به طور شفاهی و بدون نوشته نقل می‌کرده‌اند در مهمان‌خانه‌ها یا برخی خانه‌ها و در میان جمعیت‌ها این اجرا وجود داشته است. غیر از آن کتابی که شما گفتید یکی دیگر از پژوهشگران ایرانی که در استرالیا است، قصد دارد طوماری از یک نقال به نام مرشد عباس[2] را منتشر کند.

* استاد جلیل دوستخواه را می گویيد؟

˜ بله. من در استرالیا او را در یک همایش ایران شناسی دیدم، البته کتابها و مقاله های او را قبلا خوانده بودم. از جمله بخشی از همان طومار را که مربوط به داستان رستم و سهراب است. ایشان این داستان را در ایران منتشر کرده‌اند. جالب است برای شما بگویم که وقتی با او روبرو شدم، نمی‌دانستم که ایشان آقای دوستخواه هستند وقتی درباره مردم و شاهنامه با هم صحبت کردم به او گفتم که یکی از محققان ایرانی کتابی درباره طومار نقالان نوشته است وقتی نام محقق را که دوستخواه بود بر زبان راندم ایشان با خنده مهربانی گفتند دوستخواه خودم هستم. من با او مصاحبه‌ای هم درباره فرهنگ مردم ایران انجام دادم که در مردم گیاه چاپ شد. به هر حال از این داستانهای شاهنامه در میان مردم فارسی زبان فراوان وجود دارد. ما تا دیر نشده باید آن چیزهایی را که در سینه مردم است پیدا کرده به دست نشر بسپاریم. یکی از بزرگترین این کارها البته همان کتاب سه جلدی استاد انجوی شیرازی است به نام فردوسی نامه.

* استاد شیر محمد اف هم کتاب کوچکی از همین گونه داستانهای شاهنامه که در میان تاجیکان رایج بوده منتشر کرده است.

˜ درست است. بايگاني خوبي در پژوهشگاه زبان و ادبیات آکادمی علوم تاجیکستان نداريم. البته منطور من بایگانی مواد فولکلوریک است. این مواد در سالهای پیش از این جمع‌آوری شده است. در این پژوهشگاه بنیادی به نام بنیاد فولکلور است. نزدیک 200 هزار سند در آنجا وجود دارد. بیشتر این سندها بین سالهای 1958 تا 1966 جمع‌آوری شده است. متأسفانه در این سندها، مواد کمی درباره شاهنامه وجود دارد، چون در آن زمان نسبت به این موضوع توجه زیاد نکرده بودند. به هر حال در سال 1994 پروفسور بهرام شیر محمد اف و پروفسور داو اجان عابدف تصمیم گرفتند از این بایگانی استفاده کنند و متن‌های راجع به فردوسی را تنظیم و منتشر کنند. بنده هم تعدادی متن از میان مردم در همین موضوع ضبط کرده بودم. مجموع اینها نزدیک 30 متن بود که همگی را در کتابی با الفبای تاجیکی چاپ کردند این کتاب 65 صفحه است بعدا همین کتاب را سفارت جمهوری اسلامی ایران در دوشنبه به خط فارسی منتشر کرد؛ البته در این چاپ آنچه را که شاعران و ادیبان درباره فردوسی گفته‌اند هم اضافه کرده‌اند.[3]

البته مواد بیشتری نزد من هست که هنوز از نوارهای ضبط صوت بر روی کاغذ منتقل نشده است و مهمتر از آن در سینه پیرمردان ما قصه‌های زیادی در این باره وجود دارد. اگر واقعا سازمانهایی حمایت کنند، می‌توانیم اینها را هم جمع‌آوری کنیم. اگر عاشقانی پیدا شوند و تا دیر نشده حمایت کنند، می‌توان از نابودی این متن‌ها جلوگیری کرد. این را چرا می‌گویم؟ هر بار که به زادگاهم می روم، در روستاها پای صحبت پیرمردها می‌نشینم. آنها چنین قصه‌هایی را نقل می‌کنند. دو سال پیش همراه پروفسور«ویلیام بیمن[4]» امریکایی به جمهوری ازبکستان رفتیم. ابتدا به ناحیه بایسون یعنی زادگاه خودم و سپس به بخارا و سمرقند رفتیم. در آنجا نیز افرادی را دیدیم این قصه‌ها  را می‌گفتند ویلیام بیمن اینها را ضبط می‌کرد و برایش هم بسیار جالب بود.

* استاد رحمانی ! لطفا درباره جایگاه فولکلور در نظام دانشگاهی تاجیکستان توضیح مختصری بفرمائید .

 ˜ببینید، فولکلور شناسی نه فقط در تاجیکستان، بلکه در سایر کشورهای سابق شوروی با تاثیر از مکتب  فولكلورشناسي روس شکل گرفت. و در مجموع نظام دانشگاهی ما بر اساس همان نظام شوروی سازمان یافت. در کشورهای سابق شوروی، فولکلور در دانشکده های فیلولوژی درس داده می شد و هنوز هم البته چنین است. نام این درس یا رشته ادبیات شفاهی است. مثلا در تاجیکستان به آن((ایجادیات دهندگی خلق تاجیک)) می‌گفتند. البته بعدها همان اصطلاح فولکلور را قبول کردند و گفتند فولکلور تاجیک . در سایر کشورهای شوروی سابق هم همین گونه بود . در کشور روسیه چند کرسی فولکلور در دانشگاه های مختلف از جمله در دانشگاه دولتی مسکو یعنی دانشگاه (لومونوسف) وجود دارد. در این دانشگاه ده تا دوازده استاد در همین زمینه ایفای وظیفه می‌کنند .

در دانشگاه های ما یک دوره پنج ساله است یک مستقیم به فوق لیسانس ختم می‌شود. دانشجویان از سال دوم تا سال پنجم به همراه استادان به کار میدانی می‌پرداختند. هر دانشجويي از همان ابتدا معمولا یک گونه خاص فولکلور را گرد آوری و تحقیق می‌کند. در تاجیکستان آخر سالهای چهلم سده بیستم در دانشکده فیلولوژی دانشگاه آموزگاری و بعدا در دیگر دانشگاه‌ها فولکلور با عنوان (( ایجادیات دهندگی خلق )) تدریس می‌شود. طی این مدت علاوه بر کتابهای درسی روسی ، چند کتاب درسی به زبان تاجیکی تالیف شده است . البته این کتابها غیر از دهها کتاب دیگری است که در همین زمینه پژوهش یا تالیف شده‌اند.

* استاد، درباره طبقه بندی متن های فولکلور یک توضیح مختصری بفرمائید .

˜ (با خنده) والله توضیح مختصر نمی‌شود. چون موضوعی نظری و تئوریک است. در همین کتابهای درسی که قبلا گفتم فولکلور را به چند گروه تقسیم کرده‌اند. یک گروه به گونه‌های نثر، یک گروه به نظم مربوط می‌شود و گروهی هم هست که نظم و نثر هستند. البته این گروه‌بندی را بنده در سالهای اخیر انجام داده‌ام. در برخی کتابهای درسی گونه های فولکلوری به فولکلور مراسمی و فولکلور خاص تقسیم کرده‌اند.

فولکلور مراسمی را هم به دو دسته تقسیم کرده‌اند. یکی مربوط به جشن و شادمانی و دومی مربوط به سوگواری و سوم موسمی هستند. فولکلور موسمی مربوط به چهار موسم یعنی چهار فصل می شود . در هر فصل سال فولکلور خاص خودش وجود دارد. در حقیقت فولکلور را در محیط خودش بررسی می‌کنند. یعنی متن(text ) را در محیط اجرا( context) بررسی می‌کنند. اگر غیر از این گونه باشد ما جوهر متن فولکلور را متوجه نمی‌شویم یا به اصطلاح شربت را از شیره آن جدا کرده‌ایم .

ما در فولکلور موسمی نوروز را داریم و قبل از آن چهار شنبه سوری، در فصل تابستان و پائیز هم فولکلور خاص کشاورزی مثلاً وجود دارد. در زمستان هم همین گونه است که می‌توان به رسم برفی کردن اشاره کرد که در میان شما هم وجود داشته است.

مراسم خاص همه فولکلور دارند. یک جا سرود دارد ، يك جا شگون دارد، يك جا حکایت دارد، يك جا نقل، يك جا پند و يك جا قسم دارد. جایی هم هست گونه‌های مختلف با هم وجود و پیوند دارند. این گونه‌ها با عرفها و عادتهایی که ما و شما داریم پیوند دارند و در همان زمینه با کانتکس اجرا می‌شوند.

اکنون می‌ماند مراسم ماتم. هر کس بالاخره روزی می‌میرد.

اگر کسی به مرگ طبیعی بمیرد مراسم ماتم آن شخص مراحل مختلفی دارد . از لحظه جان کندن مراسم دارد . در تاجیکستان ملا یا آخوند می آورند ، نمی دانم در میان شما هم هست یا نه ؟

* در قدیم بوده و اکنون هم در بسیاری مناطق وجود دارد .

˜ طبق رسوم ما ملا  می‌آورند و می‌گویند (( دم می‌اندازند )). می‌گویند چند دم بخوانند که جان آن فرد راحت‌تر برود. از همین لحظه تا مراسم خاکسپاری تا مراسم ختم متن‌های فولکلوری وجود دارد که هر یک تفاوت هایی دارند. فرض کنیم شخصي 100ساله وفات کند. فرزند دخترش یک جور گریه و زاری می‌کند، نوه‌اش یک  طرز، پسرش یک شیوه و همسرش یک طور دیگر. هر یک جمله‌های خاص می‌گویند. اگر شما اینها را روی کاغذ بیاورید و از متن جدا کنید زیبایی آن از میان می‌رود.

از اینها که بگذریم گونه‌هایی است که به آن اسطوره، افسانه، قصه، حکایت و نقل می‌گویند. اینها در ایران حدودشان مشخص نشده است. اما در تاجیکستان حدود  آنها روشن است.

یک گونه‌هاي دیگری مانند ضرب المثل، چیستان، شگون و قسم است.

* دسته اول گروه کلان و دسته دوم گروه خرد فولکلور را تشکیل می دهند درست است ؟

˜ بله کاملا درست است. به گروه دوم باید سرود، بیت، دوبیتی، دعا و رباعی را هم اضافه کرد.

این نکته را هم بگویم که در تاجیکستان پژوهشگرانی هستند که فقط روی یک ژانر کار می‌کنند. مثلاً استاد بازار تلواف یک دانشمند فرزانه تاجیکستان است که فقط روی ژانر ضرب المثل کار میکند. البته در مورد ژانرهای دیگر نیز مقاله دارد، ولی نود درصد نوشته‌هایش درباره ضرب‌المثل است. در این مورد قریب بیست کتاب دارد. او ضرب المثل را از زاویه‌های گوناگون بررسی کرده است. مثلا از نظر بدیعیت( پوئیتیک) از نظر ساختار و دیگر نظرها بررسی کرده است. كليه واژه‌هاي ضرب‌المثل‌ها را تحليل كرده و بعد ضرب‌المثل را در محيط اجرا و بررسي كرده است.

باز پژوهشگرانی داریم که درباره گونه‌های دیگر کار کرده‌اند. مثل اسد الله صوفی‌زاده چیستان‌شناس است و چند کتاب درباره چیستان نوشته است. یا (( سعدی مهدیوف)) بیشتر کارهایش در مورد لطیفه است.

* استاد رحمانی هم فقط افسانه کار می‌کند.

˜ البته نه به این شدتی که می‌گویید. بنده در دانشگاه ژانرهای مختلف را درس می دهم. رساله دکتری بنده ادبیات شفاهی افغانستان بود. البته بیش از 60 درصد کار من افسانه است. حدود ده کتاب در مورد افسانه ایران، افغانستان، و تاجیک دارم. ولی کتاب‌هایی درباره چیستان و ضرب‌المثل هم نوشته‌ام. البته درباره برخی مقوله های جدید فولکلور مانند بررسی از زاویه جنسیت یا بررسی‌هایی از زاویه تصویری کارهایی کرده‌ام.

* خیلی متشکرم که وقتی را به این مصاحبه اختصاص دادید .

˜ من هم متشکرم. دوستان و همزبانان ما در ایران کارهای فراوانی درباره فولکلور کرده‌اند. امیدوارم در دانشگاههای ايران هم رشته فولکلور تاسیس شود. همچنین آرزو دارم که میان همه فارسی زبانان یک ارتباط خوبی در زمینه فولکلور بوجود آید.

 



*اين مصاحبه به کوشش آقاي جعفري(قنواتي) در کشور تاجيکستان انجام شده است.

1- استادان رجب امانف و واحد جان اسراری از مشهورترین و برجسته‌ترین فولکلورشناسان تاجیک بوده‌اند. این دو علاوه بر کتاب‌هایی که خود منتشر کرده‌اند چند اثر مشترک نيز به چاپ رسانده‌اند که یکی از مهمترین آنها کتاب آموزشی(( ایجادیات دهندگی خلق تاجیک)) است. این کتاب که در دانشکاههای تاجیکستان تدریس می‌شود گونه‌های مختلف ادبیات شفاهی را مورد بحث و بررسی قرار داده است. متاسفانه کتابهای این اساتید به خط فارسی برگردانده نشده است. فقط یک کتاب از استاد امانف با مشخصات زیر در ایران چاپ شده است. رباعیات مردمی و رمزهای بدیعی، تهران: 1381، انتشارات سروش.

1-مرشد عباس وزیری از نقالان و سخنوران چیره دست اصفهانی بود.( 1288-1350) استاد جلیل دوستخواه در واپسین سالهای زندگی این هنرمند با وی دوستی و مراوده داشته و بر اساس مراوده مرشد را به نوشتن محفوظات تشویق می‌کند. خوشبختانه مرشد نیز این توصیه را به کار می‌گیرد و روایتی از شاهنامه را می‌نویسد. نسخه‌ای از این روایت نزد استاد دوستخواه است که تا کنون چند بخش آن را منتشر کرده است، که از آن جمله می‌توان به داستان رستم و سهراب و کاوه آهنگر اشاره کرد. برای آگاهی بیشتر می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد.

الف- داستان رستم و سهراب به روایت نقالان تهران:1369 انتشارات توس

ب: دوستخواه، جلیل، حماسه ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها. تهران: 1380، انتشارات آگه، ص 151-165-227-228.

1- مشخصات کتاب چنین است : شیر محمدیان ، بهرام و عابد زاده داد جان، قصه‌ها  پیرامون فردوسی و قهرمانهای شاهنامه . برگردان به خط فارسی بحرالدین علوی. دوشنبه: 1996 ، انتشارات سفارت ج.ا.ا

 2- ویلیام بیمن، مردم شناس آمریکایی سالها در ایران زندگی کرده و پژوهشهای فراوانی درباره مسایل فرهنگی ایران و به ویژه در مورد تعزیه کرده است. او در طی سالهای 1976تا 1979 با پشتیبانی رادیو تلویزیون ایران پژوهشهایی پیرامون ((تئاتر مردمی و موسیقی روستایی در ایران )) انجام داد. ولی کتابها و مقاله های فراوانی درباره ایران نوشته است. یکی از کتابهای وی با نام ((زبان منزلت و قدرت در ایران)) در سال 1381 با ترجمه رضا ذوقدار مقدم توسط نشر نی منتشر شد.بیمن علاوه بر ایران، در کشورهای افغانستان و تاجیکستان نیز پژوهشهایی انجام داده است. 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

نظرات  

0 #1 لقمان 1395-05-07 17:52
سلام. میشه سایت یا وبلاگ پروفسور روشن رحمانی رو بنویسید؟

اخبار تصویری