گشت‌وگذاري در دنياي خاطره‌انگيز دوره‌گردها

«آي گيلان گيلانه گوجه، مال برغانه گوجه... سبز درشته گوجه، مال خود رشته گوجه... چاشني خورشته گوجه، سبز پرآبه گوجه»... «بادمجان دولابي، سياه و قلمي بادمجان... جوجه و غوره و بادمجان، مسمايي دارم بادمجان، با کشک و روغن بادمجان... مغز قلمه بادمجان، مرغ بي‌جوجه بادمجان»... صداها و نواها از دور و نزديک مي‌پيچد و مي‌پيچد... انگار که تو را به سويي مي‌خوانند، گويي مي‌خواهند به روزگاري ببرند که صاحبان‌شان کوي‌ها و گذرها را پشت سر مي‌گذاشتند... زمانه‌اي که کوچه‌هاي شهر صفايي داشتند و فصل به فصل، ميزبان دوره‌گردها مي‌شدند؛ همان‌ها که صدايي داشتند و صفايي... «آي گل پونه، نعنا پونه، نوبر بهاره گل‌پونه...‌اي گل پونه نعنا پونه، آقارو ميخواي توي خونه، خانومو ميخواي خيابونه...‌اي گل پونه، نوبرونه»... «خيار دونه‌دونه، بخر ببر به خونه... خيار سبز گنده، امروز سه روزه مونده... خيار نبر بخانه، چنار ببر بخانه، منار ببر بخانه... ده تا خيار صنّار»... «آي گيلاس پيوندي... يکي يک گوجه گيلاسه، مال اصفهون گيلاسه... گيلاس ببر، حسرت نبر»... صدايشان آشنا است... همان صدايي که پسرکان و دخترکان را از خانه‌ها و عمارت‌ها به در مي‌آورد تا ناخنکي به بساط دوره‌گرد بزنند؛ برخي تنها و بعضي‌هاشان با لله‌ها و دايه‌هايشان دورتادور دوره‌گرد را گرفته‌اند و سرخوشانه بالا و پايين مي‌پرند «آي مربائيه آلبالو، صفرابره آلبالو... جيگرو جلا ميده آلبالو... آلبالو بخور نيشتر نخور... خونتو صاف ميکنه آلبالو»... «آي طلا گرمک، بي‌بلا گرمک، طلاي بي‌بلا گرمک... حکيم بي‌نسخه دارم گرمک، شفاي دل بيماره گرمک»... «بخور انجير پاره کن زنجير... زرد زعفرون دارم انجير... انجير بخور کشتي بگير، خوردي زمين دوباره بگير»... «آي انگوري،‌اي انگوري، مثل چراغ زنبوري... باغت آباد شه انگوري»... «صفرابره آب زرشک، جگر و جلا ميده آب‌زرشک»...

1ـ دوره‌گردها که مي‌آمدند کيف من بيشتر مي‌شد
«دولابي در كوچه خيار داد ميزد، اصغر [لله] اگر مي‌پسنديد با شرط اينكه خودش جدا كند صد تا خيار را بيك قران طي مي‌كرد.
آبكش گنده‌اي مي‌برد و خيارهاي تروتازه را در آن مي‌ريخت و مي‌آورد و در حوض سرازير مي‌كرد.... گاهي دم در جوجه‌اي صدا ميزد، تماشاي سبد جوجه‌فروش و شنيدن جيك‌جيك جوجه‌ها براي من خيلي مزه داشت. چاق‌هاي آنها را اصغر يكي ده شاهي مي‌خريد وقتي كار بخريد بره مي‌رسيد كيف من بيشتر راه مي‌شد.
زيرا تماشاي گله بره كه بره‌فروش جلو كرده دوره مي‌گرداند چيز كمي نبود». روايت عبدالله مستوفي در کتاب «شرح زندگاني من» از دوره‌گردهاي تهران در روزگار کودکي‌اش در ميانه‌هاي دوره قاجار، نگاهي جذاب به يکي از ويژگي‌هاي جامعه سنتي ايران در گذشته به شمار مي‌آيد؛ پديده‌اي که نه تنها ايرانيان، که جهانگردان و شرق‌شناسان را در دوره‌هاي گوناگون تاريخ ايران به ويژه در 5 سده اخير به سوي خود کشانده است. جملي كارري در کتاب سفرنامه خود از ماست‌فروشان دوره‌گرد ياد مي‌کند که ماست‌ها را «توي مشكها به فروش مي‌رسانند». ژان شاردن نيز در دوره صفويه به ميوه‌فروشان دوره‌گرد در اصفهان اشاره مي‌کند. 
پيترو دلاواله، بازرگان و جهانگرد ايتاليايي نيز در همين دوران از وجود فروشندگان دوره‌گرد در شهرهاي ايران روايت مي‌کند. نقالان و نوازندگان دوره‌گرد نيز در سفرنامه قفقاز و ايران نوشته ارنست اورسل مورد توجه قرار گرفته‌اند.
سلماني‌ها نيز ديگر دوره‌گرداني‌اند که فرد ريچاردز در سفرنامه خود اينگونه درباره‌شان سخن مي‌راند «سلمانيهاي دوره‌گرد در شارع عام و خيابانها و جاده‌هاي دورافتاده سر و صورت مشتريان خود را صفا مي‌دهند». در ميان جهانگرداني که در دوره‌هاي گوناگون تاريخي به ايران آمده‌اند اما‌هانري رونه دالماني بيش از ديگران به فروشندگان دوره‌گرد در ايران توجه نشان داده و آن‌ها را با جزئيات توصيف کرده است.
او در کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختياري» به اين دسته فروشندگان دوره‌گرد اشاره دارد؛ تجار، دست‌فروشان، مرغ‌فروشان، چاي‌فروش، زنبيل‌فروش، كباب‌پز، دوافروش، پينه‌دوز و قهوه‌فروش.
او حتي به رونق و گستره بزرگ فعاليت برخي فروشندگان دوره‌گرد اشاره دارد «كسبه دوره‌گردي هم هستند كه به ايالات و ولايات رفته محصولات طبيعي يا مصنوعي را مي‌خرند و بجاهاي ديگر ايران مي‌برند و مي‌فروشند. 
پاره‌اي از اين كسبه اشياء آنتيك را هم مي‌شناسند و آنها را خريداري كرده به اسلامبول و اروپا و آمريكا مي‌برند و با اجناس مورد احتياج ايران مبادله مي‌كنند و از اين راه به سود زياد مي‌رسند». به نظر مي‌رسد اين دسته، از دوره‌گرداني که با دگرگوني فصل‌هاي سال به گذرها و کوي‌هاي شهرها مي‌آمده‌اند، متفاوت بوده‌اند. دالماني باز از قليان‌فروشان دوره‌گرد نام مي‌برد که هنگام افطار در ماه رمضان «تنباكو را در سر قليان‌ها مي‌ريزند» و به مشتري‌هايشان در کوچه و بازار عرضه مي‌کنند.
برخي از دوره‌گرداني که اين جهانگردان اروپايي در اصفهان بدان‌ها اشاره دارند «مانند خيابانهاي بزرگ اروپا دست‌فروشاني هستند كه مصنوعات بي‌دوام و ارزان‌قيمتي را بروي دست يا دوش انداخته و با صداهاي گوش‌خراش مشتري مي‌طلبند. زناني هم هستند كه با لباسهاي مندرس و چركين در كوچه و بازار گردش مي‌كنند و مقدار زيادي از انواع كلاهها مانند ستون بر روي سر و دستها دارند».
اين روايت وي نشان مي‌دهد زنان نيز در برخي شهرهاي ايران به گونه دوره‌گرد فعاليت مي‌کرده‌اند. توصيف فروشندگان دوره‌گرد در ايران از نگاه شرق‌شناسان و جهانگردان را با روايت زيباي گوبينو به پايان مي‌رسانيم «[در بازار] فروشندگان ميوه و کره و پنير و آجيل متاع خود را روي الاغهاي زيبا و سفيد بارکرده با الحان مختلف آواز مي‌خوانند و طي آواز محاسن متاع خود را به گوش عابران مي‌رسانند و آب در دهان شنوندگان راه مي‌اندازند».
2ـ چغاله‌بادامي و بستني‌فروش‌هاي بشکه بسر
«آي بستني،‌اي بستني، نوبر بهاره بستني، باب دل ياره بستني، قند و گلابه بستني...‌ آي طعم و مزه داره، جيگرتو حال مياره»... «آي شفاي دل بيماره گلابي. قوّت دله گلابي. دواي حکيم بي‌مروته، گلابي بخور بيمار نشي»... نوروزهاي قديم، در کنار همه جاذبه‌هايشان، دسته‌اي از دوره‌گردها را به هر کوي و برزن روانه مي‌کردند. بهار با خود اين‌ها را نيز انگار مي‌آورد. 
جعفر شهري در کتاب «طهران قديم» درباره «کسبه دوره‌گرد ايام نوروز و دادزدن‌هايشان» چنين مي‌نويسد «اين‌ها دوره‌گردهاي هوسانه‌فروش و خوراکي و ميوه‌فروشي بودند که بعضي از ايشان از يکي دو هفته به نوروز پيدا شده به راه مي‌افتادند و بعضي در ايام نوروز و بقيه که تمام دوره سال امتعه و سروصدايشان ديده شنيده مي‌شدند».
اين فرهنگ‌نگار تاريخ تهران قديم، دوره‌گردها را به دو دسته کلي «خوراکي‌فروش» و «غير خوراکي‌فروش» بخش مي‌كند. 
به روايت وي، دوره‌گردها و دست‌فروش‌هاي خوراکي‌فروش،‌کساني چون «گل پونه نعنا پونه‌اي‌ها، نعنا ترخوني‌ها، بستني‌فروش‌هاي بشکه بسر، چغاله بادامي، کاهوئي، سبزي صحرائي، توت تازه‌اي، ماستي، پنيري، کره‌اي، خياري، بادمجاني، کدوئي، سبزي‌فروش، گيلاس‌فروش، آلبالوفروش، گرمک، طالبي‌فروش، هندوانه‌اي، سيب قندکي، آلو زردي، خربزه‌اي، انجيري، گلابي‌فروش، انگوري،‌ گردويي و آب زرشکي» بودند که هر کوي و برزن را با صداها و تصنيف‌هاي خود پر مي‌کردند.
جعفر شهري «دوره‌گردها و دست‌فروش‌هاي غير خوراکي‌فروش» را نيز چنين نام مي‌برد «البسه بخر، کهنه بخر، قراضه بخر، کاسه‌بشقابي، نجار، رمال، فال‌بين و حساب‌گر، مطرب و تعزيه‌خوان».
3ـ مشتري» آمد «مشتري!»
در منابع تاريخي، از دسته‌اي دوره‌گرد ياد شده است که برعکس کار هميشگي دوره‌گردن که فروش جنس بود، براي خريد دوره مي‌افتادند. 
عبدالله مستوفي در کتاب «شرح زندگاني من» به اين دسته اشاره و آن‌ها را «يهوديهاي دوره‌گرد» مي‌نامد «زري و يراق كهنه را براي سوزاندن و استخراج نقره كمي كه در آن‌ها يافت مي‌شد و نمد و گليم و رخت و لباس و لحاف و دشك و همه‌جور چيزهاي كهنه را مي‌خريدند».
او به دسته‌اي ديگر از کليمي‌ها اشاره دارد که سروکارشان «با خانه‌هاي اعيان بود زيرا اينها طاقه شال و جواهر و اسباب زرگري مي‌خريدند و مي‌فروختند». مستوفي تاکيد مي‌کند که اين کليمي‌ها آنگونه که «ذوق ادبي ايراني اقتضاء داشت» نامي داشتند؛ «مشتري» نامي بود که مسلمانان ايراني بر آن‌ها گذاشته بودند که «جنبه معامله‌گري» آن‌ها را نيز تعيين مي‌کرد.
4ـ ميليونري که فروشنده دوره‌گرد بود
آنگونه که برخي روايت‌ها در منابع تاريخي نشان مي‌دهد برخي از بازرگانان بزرگ تاريخ ايران، روزگاري زندگي خود را با فروشندگي دوره‌گرد مي‌گذرانده‌اند.
ميرزا مهدي‌خان ممتحن‌الدوله شقاقي در کتاب زندگي‌نامه خود «خاطرات ممتحن‌الدوله» اشاره مي‌کند که حاج حسن امين‌الضرب بازرگان بزرگ عصر ناصرالدين شاه قاجار که به تعبير مهديقلي خان هدايت «مخبرالسلطنه»، نخستين ميليونر ايران بود، پيش از پرآوازه شدن در تهران روزگار ناصري، «به نام محمدحسن دوره‌گرد از اصفهان به تهران آمده در كوچه‌ها مشغول فروش متاع بروجردي و پول سياه تبديل به سفيد مي‌كرد و به روزي چند شاهي گذران مي‌نمود».
ذوق ادبي دوره‌گردها و تصنيف‌هاي من‌درآوردي
دوره‌گردها در روزگار گوناگون، نام‌ها و لقب‌هايي چند داشتند. عبدالله مستوفي از نام‌هايي چون دوره‌فروشي، تهافي يا طوافي ياد مي‌کند که بر اين‌ها مي‌گذارده‌اند «دوره‌فروشي يا بقول عوام تهافي (طوافي) در آن دوره هم مثل امروز يكي از مشاغل بود. از سبزي گرفته تا روغن و سركه و سوزن و سنجاق و قندرون و شيره و رب انار سهل است وسمه باسم رنگ‌نسائيده كرمان و همه‌چيز طرف احتياج را دوره مي‌گرداندند». تهافي يا طوافي، به چرخ بزرگ چوبي اشاره داشت که برخي دوره‌گردها از آن بهره مي‌بردند. 
بچه‌ها و زن‌ها مشتري هميشگي دوره‌گردها به شمار مي‌آمدند؛ خوراک‌هايي چون «حلوا، خرما، ماما جيم‌جيم يا ذرت بوداده و گندم شاهدانه و كماج در زمستان، آلوي خيس كرده و گوجه گيلاني و چغاله بادام و سيبهاي كالك در بهار، انواع ميوه‌جات در تابستان و پائيز» آن‌ها را از خانه‌ها برون مي‌آورد و به سوي دوره‌گردها مي‌کشاند. 
مستوفي از برخي چيزها ياد مي‌کند که «بايد حكماً از دوره‌گرد بخرند زيرا دكان خاصي براي فروش آنها لامحاله به دسترس عموم نبود». 
زمانه کودکي وي يعني ميانه دوره قاجار، گردوي تازه،‌ سيب‌زميني، لبو، عدسي، سيرابي، پونه و باقلاي خشك پخته، تنها در بساط و چرخ دوره‌گردها يافت مي‌شد. برخي فروشندگان دوره‌گرد به روايت تاريخ‌نگاران، ذوق ادبي داشتند يا مي‌کوشيدند تصنيف‌هايي من‌درآوردي براي فروش جنس‌ها بسازند. 
عبدالله مستوفي از شخصي به نام مهدي کور نام مي‌برد که در روزگار کودکي وي در کوي و گذر «گردوي تازه دوره مي‌گرداند... اين مهدي كور با لحن خاصي متاع خود را عرضه داشته مي‌گفت: آي گردو گله... گله گردو... سليقه‌دار خير به‌بيني آي جا... نم فسنجونش خوب مي‌شه‌ آي جا... نم... من الان هم آوازه‌خواني اين شخص با حميت و لحن صداي او در گوشم است. 
گردوي مغز كرده را ده تا يكشاهي مي‌فروخت و من يكي از مشتريهاي پرو پروپاقرص مشهدي مهدي بودم».
مژگان جعفري

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

اخبار تصویری